Law Web  .  Standpoint  .  Advertising

  قوانین سایت   .  نظرات و پیشنهادات   .  درج آگهی  .  صفحه اصلی

 
 

 

آرشیو

 


     ارتشبد داگلاس هیگ

داگلاس هیک درست پیش از انکه افرادش را به کام مرگ با گازهای کلردار بفرستاد که قرار بود به سوی ارتش آلمان رها سازند .

ادعا کرد مسلسل آنقدر ها هم کارساز نیست . سلاحهای بهتری هم وجود دارد . وقتی این نقشه با شکست مواجه شد دو گروهان از نیروهای بی تجربه را راهی میدان نبرد کرد . آنها 18 ساعت زیر بمباران بی هدف راه پیمودند . فرماندهانشان نقشه ای همراه نداشتند و مهمات قوای توپخانه نیز تمان شده بود ، آنها در حالی که از پشت توسط افسران سواره نظام حمایت می شدند در 10 دسته 1000 تایی مواضع دشمن را مورد حمله قرار دادند . در عرض چند دقیقه حدود 8000 سریاز و 385 اقسر جان باختند و یا زخمی شدند در مقابل تلفات آلمان هیچ بود . ارتش انگلیس نیز نتوانست منطقه را اشغال کند . پس از این شاهکار هیگ فرمانده تام الاختیار ارتش انگستان شد تا طرح دیگرش را به مرحله اجرا در آورد . او قصد داشت به مدت یک هفته آلمان را بمباران کند سپس سربازان را برای اشغال مواضع دشمن بفرستذ و نیروهای سواره نظام از پشت آنها را پشتیبانی کنند تا شکست دشمن قطعی باشد .

در یکم جولای یعنی روز حمله هیگ ادعا کرد تا به حال در هیچ حمله ای این چنین از نظر مهمات غنی نبوده ایم . وسیسهای خاردار را نیز به این خوبی از سر راه برنداشته بودیم ،اما بی خبر از 12000 توپی که توپخانه انگلیس یک هفته پیش از حمله شلیک کرده بود 900 تن فاقد ماده منفجره کافی برای نابودی سنگرهای آلمان بوده و نارنجکهای انفجاری نیز هیچ اثری بر سیمهای خاردار نگذاشته بودند . هر یک از سربازان پیاده نظام 36 کیلوگرم تجهیزات با خود حمل می کردند زیرا ژنرال هگ تصور می کرد آنچنان سریع پیشروی می کنن که مدتها طول می کشد مهمات به آنها برسد . به محض اینکه دست از گلوله باران مواضع دشمن کشیدند آلمانیها از سنگرهای خود بیرون آمدند و آنها را زیر آتش گلوله های خود گرفتند . ارتش انگلیس 6000 قربانی داد . ژنرال هیگ همچنان مقاومت کرد تا اینکه پس از چهار ماه شمار تلفات به مرز 420000 نفر رسد . حال آنکه منطقه اشغال شده تنها پنج مایل بود .

در سال 1917 هیگ بار دیگر همان تاکتیک را در نبرد فلاند به کار بست دولت به او هشدار داد اگر همچنان به بمباران منطقه ادامه دهد آنجا به باتلاق تبدیل می شود ، اما او بی اعتنا به این هشدار منطقه را هدف چهار میلیون توپ قرار داد و آنجا را با خاک یکسان کرد .

سربازان پیاده نظام او تنها توانستند پس از مرارت بسیار از بهنه ای از گل عبور کرده و خود را به روستای دور افتاده برسانند پنج ماه بعد 500000 نفر از آنها مجروح شده بودند یا جان باختند در حالی که تنها چهار مایل به اشغال آنها در آمده بود .

 


     ژنرال موریس گملن

در کمتر از یک هفته ژترال گملن فرمانده کل یکی از قدرتمند ترین ارتشهای مسلح جهان ، شکست مفتضحانه ای را متحمل شد و کشورش به اشغال در آمد . او تنها خودش را مقصر می دانست .

هنگام جنگ گملن 67 ساله بود ولی هنوز اندیشه تدافعی که از جنگ جهانی اول بر ارتش فرانسه حاکم بود را درسر می پروراند . گلمن معتقد بود آلمانیها هرگز به خطوط مقاوم مرزی بین دو کشور حمله تخواهند کرد و بر این باور بود که از طریق جنگهای آردن نیز یورش نمی آورند چرا که آنها را نفوذ نا پذیر می پنداشت . معلوم نیست چرا گملن چنین تفکری داشت . چرا که ژنرال پرتل در سال 1938 به منظور تمرین نظامی برای ارتش فرانسه حمله ای را از همان جنگلها شبیه سازی کرد . در این حمله او تنها دو لشگرزرهی و دو تانک در اختیار داشت . اما به راحتی نیروی مقاومت فرانسه را در این منطقه در هم شکست .

تلفات چنان سنگین بود که مقامات خواستند موضوع محرمانه بماند تا تاثیر منفی بر روحیه نظامیان نداشته باشد .

اما گلمن در مقر فرماندهی خود در خارج از پاریس آسوده خیال نشسته بود و به تسهیلات نظامی خود اطمینان کامل داشت . حتی وقتی جاسوسان خبر آوردند که روز به روز بر تعداد آلمانیهای جنگلهای آردن افزوده می شود توجهی نشان نداد .

در 10 مه همان سال هنگامی که آلمانیها با 45 لشکر زرهی حمله کردند نیروهای نظامی گملن برای مقابله با چنین حمله ای در جای مناسب خود نبودند .

الیسر هرن وقایع نگار جنگ در کتاب ( ارتش شکست خورده ) می نویسد فرماندهی گملن بیشتر شبیه موضوعات مباحث علمی بود تا فرمانی که مردی مبارز برای حمله صادر کند .

ژنرال گملن در 19 مه همان سال از کار برکنار شد اما در آن زمان ارتش فرانسه کاملا منهدم شده بود .
 


     هرمن جورین

هرمن جوردین ، سیاستمدار و فرمانده نیروهای نظامی آلمان به شهرتش می بالید و هر کس را که تردیدی به دل راه می داد به جوخه اعدام می سپرد .

بزرگترین ناکامی جورین این بود که نمی توانست به وعده هایش جامع عمل بپوشاند . در سال 1940 به هیتلر وعده داد نیروهای انگلیس را که به دام افتاده بودند نابود کند اما عملا موفق نشد .

بار دیگر وعده داد نیروهای نیروی هوایی سلطنتی انگلیس را نابود کند تا حمله به انگلستان تسهیل شود اما این کار نیز از عهده او خارج بود با این حال او اعتقاد راسخی داشت که انگلیسیها را شکست می دهد . در اوایل سپتامبر 1940 هنگامی که نیروهای انگلیسی تقریبا به زانو در آمده بودند او حمله خود را آغاز کرد و قول داد تنها با بمباران لندن انگستان را وادار به تسلیم می کند . اما لندن بزرگتر از این بود که جنگنده های 109 آنها بتواند آن را نابود سازد . بنابراین این خود شکار خوبی برای نیروی هوایی سلطنتی انگلیس شدند پس عملا جنگ را واگذار کردند .

حمله هوایی آلمان به فرودگاهای نظامی فرانسه و هلند در اول ژانویه 1945 آخرین برگ برنده او بود اما در برگشت ضد هوایی آلمان بی خبر از چنین حمله ای 184 جنگنده هوایی خودی را هدف قرار دادند .
 


     مک للان

آبراهام لینکن  ، مک للان کسی که خود را ناپلئون دوم می خواند را به فرماندهی کل نیروهای نظامی منسوب کرد او نیز با آموزش به سربازان بی تجربه و داوطلب وظیفه خود را به نحو احسن انجام داد . اما پس از آن هیچ بهره ای از آنها نبرد او سربازانش را در ساحل رود پتمک مستقر کرد و در ذهن خود بهانه برای عدم رویارویی با دشمن نمی تراشید . یکی از سربازان زندگی در اردوی نظامی او را چنین توصیف می کرد ، از بیدار باش تا شامگاه تنها کار ما تمرین بود و باز هم تمرین ، مک للان در ژوئن 1862 تقاضای نیروی کمکی کرد در حالی که دو برابرشورشیان که تنها 23000نفر بودند او 100000مرد جنگی در اختیار داشت لینکن با دلخوری در پاسخ گفت : اعزام قوای کمکی در حکم دور ریختن آنهاست او ماها نیروهایش را از آنچه که سلاحهای پیشرفته دشمن می پنداشت دور نگه داشت و مانع پیشروی آنها شد پس از چندی  سلاحهای پیشرفته دشمن در واقع تعدادی کنده درخت رنگ شده بوده است .

آنقدر نیروهای پشتیبانی پشت سر نگه داشت که توانست تنها بخش کوچکی از خاک دشمن را تصرف کند و بالاخره صبر ابراهام لینکن تمام شد و او را عزل نمود .
 


     جرج کاستر

اگر جنگهای داخلی آمریکا بر پا نمی شد شاید نام ژنرال کاستر برای همیشه از خاطره ها محو می شد . او با بالاترین رتبه از دانشگاه افسری وست پینت فارغ التحصیل شد . پس از مدتی به مقام ژنرالی ارتقاء یافت و نامش به عنوان فرماندهی جسور و در عین حال بی مبالات بر سر زبانها افتاد . او همیشه به چارد نشینان بی دفاع و بی سلاح یورش می برد .

در نوامبر 1868 در راس گردان هفتم پیاده نظام به روستای آرامی در بلک کتل حمله کرد . به اصطلاح آنجا را فتح نمود . سربازانش 103 نفر را به قتل رساندند که غیر از 11نفر بقیه زن و بچه های روستا بودند . در نهایت این تاکتیک حمله به روستاهای کوچک در سال 1876 هنگامی که قصد داشت لیتل بیگ هرن را تصرف کند موجب زوال او گردید .

او به توصیه مافوقش مبنی بر اینکه به دیگر گروهانهای پیاده نظام بپیوندد را نادیده گرفت و نیروهایش را تا جایی پیش برد که دیگر امکان پشتیبانی وجود نداشت . پیشاهنگان آمریکایی نیز به او هشدار دادند که آنچه را که او تصور می کند روستایی کوچک است که در واقع بزرگترین اجتماع سرخپوستان است و حداقل 6000 جنگجو در میانشان است اما کاستر گوشش به این حرفها بدهکار نبود .

او نیروهایش را که 500 سرباز بودند را به سه گروه تقسیم کرد و قصد داشت از جهات مختلف حمله کند تا دشمن کاملا در هم بکوبد و خود در حالی که فقط 200 سرباز به همراه داشت به هزاران جنگجوی سرخپوست حمله کرد و پس از چند دقیقه تنها یک اسب از میدان جان سالم به در برد .
 


     ژنرال سر ویلیام ارسکین

رتو ولزلی که بعد ها دوک ایالت ویلینگتن شد . از اینکه در 1810 گارد شاهنشاهی در جنگهای شبه جزیره ای ژنرال ویلیام ارسکین را به فرماندهی سپاه کوچکش برگزیده بود ناراضی بود . او به آنها نوشت همین قدر می دانم که ارسکین دیوانه ای بیش نیست و حقیقتا ارسکین دو بار در بیمارستان روانی بستری شده بود و چشمانش نیز آنقدر کم سو بودند که تقریبا نابینا بود .

با این حال هیچ مدرکی بر نبوغ این ژنرال وجود ندارد در نبردی که در سال 1811 به وقوع پیوست بر سر دو راهی گردان پیاده نظامش را به درون مه فرستاد که راه خود را گم کردند و سواره نظامش را نیز به مسیر غلطی راهنمایی کرد در سال 1813 ارسکین در لیسبون دست به خودکشی زد و از پنجره ساختمانی خود را به بیرون پرت کرد و آخرین کلماتش در واپسین لحظات زندگیش که می گفت : چرا دست به خودکشی زدم . نشان می دهد کمی مشاعرش را از دست داده بود .


 


منبع ( مجله خبر سازان )

  

 

Copyright 2007- 2008, ibcpars