|
ماوراءالنهر در
اواخر قرن سوم
ماوراءالنهر نام
سرزمینهای آن سوی
رود جیحون است و
شهرهای اصلی آن
در قرون اولیه
هجری عبارت بودند
از : بخارا ،
سمرقند ، اشروسنه
، فرغانه . گاه
خوارزم و بدخشان
را نیز از شهرهای
ماوراء النهر می
شمردند .
تقریبا تمامی
ماوراءالنهر
برخوردار از نعمت
آب و آبادانی بود
و علاوه بر
کشاورزی ، معادن
فراوانی در آن
وجود داشت .
ساکنانش نیز از
تجارت سود
فراوانی می بردند
.
هنوز نیمه نخست
قرن اول هجری
پایان نیافته بود
که مسلمانان بدان
سوی جیحون قدم
گذاشتند . آنان
با دولتهای محلی
متعددی که هر
کدام شهری و
منطقه ای را در
اختیار داشتند
درگیر شدند . از
آن زمان به بعد
بسیاری از این
دولتها خراجچزار
مسلمانان گردیدند
. گر چه در
فرصتهای مناسب ،
از دادن خراج
خودداری می
کردند.
طی دو قرن اول و
دوم ، اسلام
توانست در بخش
میانی و حتی
باختری
ماوراءالنهر نفوذ
کند ، گر چه
مناطق جنوب
افغانستان امروز
و نیز باختر
خوارزم هنوز
آیینهای کهن خویش
را داشتند . در
این مناطق
مسلمانان دایما
مشغول جهاد با
کفار بودند .
سامانیان اولین
حاکمان مسلمان
ابن دیارند که
حکومت آنان با
تاسیس یک حکومت
مورثی بتدریج
ماوراءالنهر را
به صورت ایالتی
کاملا مسلمان
نشین در آوردند و
دولتهای محلی را
نیز تحت سلطه
خویش گرفتند .
امیر
اسماعیل سامانی و
جانشینان وی
قبل از آن که
امیر اسماعیل
فرمانروایان
سامانی را به
شهرتی نظیر شهرت
طاهریان و
صفاریان برساند .
این خاندان حکومت
برخی از شهرهای
ماوراءالنهر را
به خود اختصاص
داده بود .
چهار فرزند اسدبن
سامان به نامهای
نوح ، احمد ،
یحیی و الیاس به
توصیه مامون ،
حاکم شهر های مهم
ماوراءالنهر شدند
. پس از آن که
طاهریان حکومت
خراسان را گرفتند
، اینان را در
حکومت بر این
شهرها تثبیت
کردند و بدین
ترتیب جای پای
سامانیان مستحکم
گردید .
از میان این
برادران ، احمد
در اواسط قرن سوم
توانست حکومت
سمرقند را به
فرزندش نصر ( نصر
اول ) واگذار کند
. از آن پس ، نصر
به حکم خلیفه
بغداد حکومت
ماوراءالنهر یافت
. مرکز حکومت نصر
در سمرقند بود و
برای نگاه داشتن
بخارا ، برادرش
امیر اسماعیل را
بدان شهر فرستاد
، اما چندی نگذشت
که میان دو برادر
، جنگ در گرفت در
این جنگ نصر
مغلوب امیر
اسماعیل شد . اما
امیر اسماعیل
احترام وی را
نگاه داشت وی پنج
سال بعد حکم
فرمانروایی خود
را بر
ماوراءالنهر از
خلیفه دریافت
نمود .
عمروبن لیث با
آرام ساختن
سیستان ، خراسان
و فارس ، به فکر
افتاد قلمرو
سامانیان را نیز
در اختیار خود
بگیرد ، اما در
جنگی که میان او
و امیر اسماعیل
رخ داد ، عمرو
اسیر شد و قلمرو
وی به سامانیان
تعلق گرفت اینک
امیر اسماعیل
توانسته بود
دولتی بزرگ در
شرق پدید آورد .
حکومت طبرستان ،
ری و زنجان نیز
به وی واگذار
گردید . در نتیجه
با محمد بن زید
علوی به جنگ
پرداخت . این جنگ
برای مدتی
طبرستان را نیز
در قلمرو سامانی
در آورد .
امیر اسماعیل در
شمال ماوراءالنهر
، شهر طراز را
نیز گرفت و
کلیسای آن را به
مسجد جامع تبدیل
کرد . او تا سال
295 ه ، که زنده
بود توانست آرامش
را در
ماوراءالنهر بر
قرار سازد و
زمینه را برای
گسترش اسلام
فراهم گرداند .
جانشین امیر
اسماعیلد سامانی
، فرزندش احمد
بود . وی ابتدا
گرفتار درگیریهای
داخلی خاندان
سامانی بود . بعد
از آن ، شورش
سیستان که علاقه
مندان به خاندان
صفاری به وجود می
آوردند ، وی را
برای مدتی مشغول
کرد . طبرستان
نیز مجددا سر به
شورش برداشت .
احمد مصمم شد با
لشکری گران بر آن
سرزمین بتازد ،
اما هنوز دو منزل
از بخارا بیرون
نرفته بود که به
دست غلامانش کشته
شد .
بعد از احمد ،
نصر ( نصر دوم )
فرزند هشت ساله
اش بر تخت سلطنت
سامانی تکیه زد .
وی تا سال 331 ه
. که حکومت را در
دست داشت توانست
بر بسیاری از
مشکلات فایق آید
. عصر طلایی
حکومت سامانی نیز
در زمان نصر بود
، لذا با کناگیری
نصر از سلطنت که
به نفع فرزندش
نوح صورت گرفت ،
دوران ضعف
سامانیان آغاز شد
.
نابخردیهای نوح
در امر مملکتداری
، بسیار را علیه
وی برانگیخت که
از آن جمله عصیان
ابوعلی چغانی
حاکم خراسان بود
. نوح در سال 343
ه . در گذشت و
سلطنت را در
اختیار فرزندش
عبدالملک قرار
گرفت .
سامانیان
و خلافت بغداد
زمانی که
سامانیان با
صفاری ها درگیر
شدند ، خلیفه به
سامانیان خوشبین
بود و پیروزی
آنان خبر خوشی
برای وی به حساب
می آمد ، زیرا
سامانیان وفداری
خویش را در گذشته
نشان داده بودند
و مسلم بود که
بعدا نیز مطیع
خلافت بغداد
باشند و چنین نیز
شد . بنابراین
میراث طاهریان و
صفاریان به حکم
خلیفه در اختیار
آنان قرار گرفت .
در برابر ، هر
ساله هدایای
بسیار زیادی راهی
بغداد می شد .
سامانیان از نظر
دینی نیز از
اوامر خلفا اطاعت
کامل می کردند .
نام خلفای بغداد
در کنار امیران
سامانی در خطبه
نماز جمعه شهرهای
ماوراءالنهر
خوانده می شد .
چنانکه نام خلیفه
و نیز امیر
سامانی بر سکه
هایی که در بخارا
و سایر شهر ها
ضرب می گردید ،
در کنار هم بود .
سامانیان بعکس
صفاریان ، هیچ
گاه هوس حمله به
بغداد را نکردند
، آنان در مذهب
تسنن تعصب خاصی
داشتند و از این
رو حرمت خلیفه را
به خوبی حفظ می
کردند .
انقراض
سامانیان
از زمانی که
عبدالملک بن نوح
و برادرش منصور
بر سر کار آمدند
. دیگر نتوانستند
استقلال خود را
در دربار نشان
دهند و در حقیقت
امرای ترک بودند
که بر
ماوراءالنهر
حکومت می کردند .
آل بویه که در
مرکز ایران قدرت
بسیار به دست
آورده بودند ، با
سامانیان درگیر
شدند و دردسرهای
فراوانی را برای
آنان به وجود
آوردند . سپاه
سامانی در درگیری
با آل بویه به
سال 372 ه . شکست
خورد ، گر چه
توانست برای مدتی
دیگر خود را سر
پا نگاه دارد ،
اما خودسری و
شورش ابو علی
سیمجو ، حاکم
خراسان در برابر
دولت سامانی ، و
نپرداختن خراج ،
دربار را دچار
مشکلات مالی و
سیاسی فراوانی
کرد . در نتیجه
امیر وقت سامانی
به سبکتکین که در
غزنه جانشین
الپتکین شده بود
پناه برد . این
سردار ترک ، با
کمک شایسته ای که
انجام داد توانست
برای مدتی دیگر
دولت سامانی را
حفظ کند . نوح بن
منصور به سال 387
ه . درگذشت و
فرزند وی منصور
که کودک خردسالی
بود به امارت
رسید . وی دوسال
بعد توسط برخی از
امرا کور شد و
برادرش عبدالملک
جای او را گرفت .
همان سال خراسان
توسط محمود غزنوی
تسخیر شد و
سرانجام با تسخیر
بخارا توسط یکی
از سران قراخانی
، بساط دولت
سامانی برچیده شد
.
منبع :
کتاب تاریخ 2
عکس ها : آرشیو
|